ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 8 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

خواب ماهرخ

دخترم این چند روز برنامه خوابت بهم ریخته   شبا دیرتر میخوابی و روزام دیر بیدار میشی الان که این پست میزارم شما خوابی ای کاش صبح زودتر بیدار شی نگران شدم با خودم فک کردم شاید دلیل خاصی داشته باشه که بیشتر میخوابی یکم تحقیق کردم و نتیجش تو ادامه مطلب میزارم جالب بود   بعد نوشت: عزیزم بعد از تکمیل پست از خواب بیدار شدی با هم آشپزی کردیم و با حیوانات اهلیت بازی کردیم من بز و گوسفند و گاو و ااسب شدم و کلی خندیدیم و حالا هم میخوایم بریم خونه مادر جون   خواب بچه ها در ماه‌هاي اول تولد منظم نيست، اما در سال اول تولد كم‌كم ريتم پيدا مي‌كند، شب‌ها بهتر و سر ساعت مشخص مي&zwnj...
24 شهريور 1392

[عنوان ندارد]

همجه=نجمه اتششانی=اتشنشانی نزدیت=نزدیک دور=دور حسن گا=حسین آقا حسن گا=حسن اقا پسته=پسته بدوم=بادم  داش کنم=قاچ کنم روشن تن=روشن کن تاریته=تاریکه  زنگ بیزنم=زنگ بزنم  سوار بیشم=سوار بشم کومت تن=کمک کن تا تونم=تا کنم  مورتیضا=مرتضی
20 شهريور 1392

بازی 37

وقتی اقای پدر میخوان با دخترک وقت بگذرونن کارایی میکنن که فک میکنم هیچ وقت به ذهن من نمیرسه زمستونی که گذشت ما سفارش یه کرسی به نجار دادیم همونجا به همسری گفتم واسه ماهرخ مکعب چوبی بزن و همسری هم انجام داد به کمک نجار ماهرخ با این چوبا بازی های زیادی انجام داد که بهترینش برج سازی بود امروز اون چوبا شدن  حصار و جک واسه سرسره ی دخترک به این شکل:    دختر ما تیله هایی که دیشب واسش خریدم ر از اون بالا سر میداد پایین گاهی هم به کوچولو پرت میکرد اینم از استخر تیله های ماهرخ دیشب دو تا سبد هم واسه دخمری خریدم و ماهرخ خیلی دوسشون داره میخواد تیله ها و توپا ر بریزه تو س...
20 شهريور 1392

روزای سخت

ماهرخ نازم دخترم خیلی سخته روزایی که بیحالی   روزایی که بازیگوشی نمیکنی مدام بهونه گیری و گریه غذا نخوردن این روزا ی سخت دیر میگذرن دیروز و پریروز حالت اصلا خوب نبود دوشب قبل تب شدیدی داشتی و دیروز اسها... وحشتناکی شدی ودیشب هم کلی حالت تهوع داشتی خیلی بد بود خیلی امروز یه کم بهتر شدی و امیدوارم فردا بهتر بشی خیلی دوست دارم دردونه ی من یکی یدونه خودم ...
20 شهريور 1392

عجیبه غریبه یک 2ساله ی پیچیده

این روزا رفتارهایی از دردونه میبینم که متعجب میشم   این همه تلاش واسه تربیت درست این همه دقت تو رفتار و .... کجای راه اشتباه رفتم که این طور چشام گرد شده؟؟؟؟؟ یسری وقتام هست که از داشتنت به خودم میبالم اخه تو کجا و این کارا کجاااااااااااااااااا دختر منی این وسط من میمونم و کلی علامت سوال؟ چی بود؟!!!چی شد؟؟!!!! خوب فسقلی بند انگشتی چرا اینقدر با روح و روان من بازی میکنی؟ یه مطلب خوندم  خیلی خوشم اومد و کلی کمکم کرد که این فسقلی های ۲۴ ماهه با دنیای بزرگی که دارن بهتر بشناسم اگه شمام میخواین به دنیای این دردونه ها ی ناز سر بزنین میتونین از ادامه مطلب کمک بگیریــــــــــــــن  ...
16 شهريور 1392

به شرطها و شروطها

سلامی به گرمای دوباره ای که نرفته برگشت   با افتخار از همین تریبون ،همین مکان،همین هر کجا اعلام میکنم که پروژه خداحافظ پوشک با موفقیت به اتمام رسید و دخترم دیگه جیشش کامل میگه هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا و بازم از همینجا اعلام میکنم که به شرطها و شروطها  این موفقیت بدست اوردو با دختری یه قرار گذاشتم هر بار که جیشش گفت اجازه بدم خودش جیشش بشوره بعد از اون آب بازی کنه حالا اگه جیشم نداشته باشه میگه جیش وقتی میرم میبینم خبری نیست با یه ناز و قمزه منو راضی میکنه که اجازه بدم اب بازی کنه منم تســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلیم میشم دخترم تو ۲۳ ماهگی خی...
13 شهريور 1392