ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 11 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

دیالوگ های ماندگار(1)

فیلم سینمای کم میبینم خیلی کم اما بعضی فیلما گاهی دیالوگهایی دارن که بعد از شنیدنش ناخوداگاه حواست پرت میشه بخودت میای میبینی فیلم تموم شده دوست دارم اون دیالوگ ها ر جایی داشته باشم که گاهی یه نگا بندازم ،فک کنم تو بعضی دیالوگها قد یه کتاب حَرفه اولین دیالوگ واسه فیلم حوض نقاشی ،اثر مازیار میری «حوض» نماد زندگی و «نقاشی و رنگ» نماد محتوایش است. در خلاصه داستان فیلم آمده است: «مریم و رضا با آدم‌های دیگر فرق دارند، آن هم نه یک فرق ساده، بلکه بسیار بزرگ و آن‌ها باید تلاش کنند تا به دیگران ثابت کنند این تفاوت بزرگ را با معجزه عشق حل کرده‌اند.»   ...
20 بهمن 1393

اینجا همه چی در همه!!!(بازی93 )

من مسافری زمینی هستم که زمانش به وقت حضورتوست خورشیدش به افق مهربانی تو طلوع می کند و ماه آسمانش چشمان توست.... دختر خونه عصای دست مامانه نظرتون چیه؟ اینجا نمی خواد من مانعش بشم یه متکا و یه زیر دامنی تور،نمیفهمم زیر دامنی چقدر به بلندتر شدنش کمک می کنه! و در ادامه... تانگرام خریدیم اما ماهرخ ما کاری به اصل و اساس تانگرام نداره و این طور شکل میسازه اینکه معلومه اینم یه قایق تو دریاست و ... پست هایی در مورد نقاشی های متفاوت داشتم اینم یه مدلشه این لوله های کاغذی ر گیر آوردیم دیگه!جوینده یابندس روش با مداد شمعی نقاشی میکشه مثلا:خورشید ...
20 بهمن 1393

یه دنیا عقده

تا بحال به عقده،عقده ای بودن و انواع عقده ها و ارتباطش با دوران کودکی فکر کردین بخصوص عقده ادیپ نظریه ی فروید متن طولانی در پیش است اما خواندنش ارزش وقت گذاشتن را دارد سرزمین اسرارآمیز عقده ها هنری مورای فهرستی از عقده ها را معرفی کرده است که به شرح زیر هستند. وی معتقد است این عقده ها نابهنجار نیستند مگر زمانی که به صورت افراطی آشکار شوند و اجازه ندهند که شخصیت به صورت انعطاف پذیر رشد کند: 1- عقده مهرطلبی دهانی (complx aggression oral): این عقده ترکیبی از فعالیت های دهانی، تمایلات پذیرا و نیاز به حمایت و حفظ شدن را نشان می دهد. نمودهای رفتاری این عقده شامل مکیدن، بوسیدن، خوردن، نوشیدن، تشنه محبت بودن، همدردی، حفاظت ...
20 بهمن 1393

روح+بازی 91 و 92 و جمله واره13+یارمهربان2

  داخل بدن تاریک است و آدم می تواند از بالای آن ،به بیرون نگاه کند   برای آدم های دیگر،ما هم آدم های دیگریم.ما به یک زندگی عادت کرده ایم.زندگی خودمان،که فقط به نظر خودمان طبیعی می رسد... ما خیلی کم در باره ی زندگی خودمان می دانیم.حرف زدن درباره ی دیگ زودپز خانواده ی ونگر ساده تر از حرف زدن در باره ی خودمان است.پدر می گوید ما که نمی توانیم بینی خودمان را بو بکشیم...       ما که نمیتوانیم با آنچه که هستیم خیلی فرق داشته باشیم.ما فقط می توانیم از لباسهایمان بیرون بیاوریم.از پوستمان که نمی توانیم... کتاب: حقیقت دارد من یک فیلسوف کوچکم کتابخانه کوچک ماهرخ &n...
20 بهمن 1393

چندی نبودندی

چند روزی نبودیم خیلی قبل تر از به صدا درآمدن ساعتمان دلمان بر ما مشت میکوبید،دست و پایش تنگ شده بود جایی برای دوری و تنهایی نداشت خواستیم دلتنگمان را وارسی کنیم  تهران را بهانه کردیم آماده و چمدان بسته بلیطهای پیش فروش شده راه را بر من و دخترک بست له شدیم زیر لگد مال دلمان عزم مشهد کردیم و رفتیم زیارتم رفتیم جای همه خالی (یه عصر بارونی یه نفس عمیق،دمش با چشم بسته بازدمش با چشم باز،چشم که باز کردیم زردی گنبد و نم بارون و یه نمه مه ) چند روزی آنجا ،با کسب اجازه از دلتنگمان که حالش بهتر بود برگشتیم گفتیم ماهرخ مان هم به کامپیوتر دستی رسانده و کارهایی میکند البته بدون دخالت  ما و ...
20 بهمن 1393

آخرین هفته ی آبان

یه دوشنبه،یه صبح کله ی سحر،دختر شاد و سرحال،خرمن خشک برگا شما باشین چیکار میکنیـــــــــــــــــــــــن؟ حمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله؟! برگا فقط رو زمین جالب نیستن تو آسمون و پروازشون،مشت کردن برگا ،بغل کردنشون م خیلی (به قول دردونه)حال میده جمعه آخر آبان به سرعت برق و باد میزنیم بیرون بدون هیچ امادگی اولش یه چایی و بعدتر یه پیاده روی کوتاه دختر و پدر فیگور قبل از خستگی استراحت رفع خستگی دوباره حرکت فیگور فتح قله یه غذای چرب و پر انرژژی بعد از پیاده روی دردونه مهمونه بابای خونه یه سیب زمینی و ...
20 بهمن 1393

بازی90

 ما را به راه راست هدایت مکن که ما/ از پیچ و تاب زلف به مقصد رسیده ایم... بازم بازی رنگ با پس زمینه ی سفید یه دختر بی هدف تو اتاق و یه مامان که شب مهمون داره دنبال یه بازی بی دردسر و راحت دستمال توپی،قطره چکان،رنگ رقیق شده اون حباب تهمونده رنگا، تو قطره چکان وقتی میافتاد رو دستمال توپی و ماهرخ هر کار میکرد نمیترکید واسش جالب بود وقتی انگشتا از فشار به تیوپ قطره چکان خسته میشه میریم سراغ راه آسانتر(انگشت) عمود گرفتن دستمال و رنگ و قطره چکان م نتیجه جالبی میده شلوغ بازیای ماهرخ ااااااااااااااااو تو این گرونی دستما...
20 بهمن 1393

به خودم

امروز ساعتمان دوباره زنگ زد 27 بار کوبید بر مخمان بيشتر كه به خودم خيره ميشوم   خودم ديده ميشود كه مدام   خيره ميشود به خودم   خيره ميشود به خودش... به صبح بگو به گیجی ِ ظهر بفهماند، که دلگیری غروب را به عمق هر شبی که ریسه رفته ام،                             دوباره صبح شده است!       ادامه های مرا   یادآوری کن به روز       منبع شعر...
20 بهمن 1393

بدون عنوان

  بعضی از شادی ها را دیگران خراب کردند، خیلی از خوشی ها را خودمان کوفت خودمان کردیم. زندگی است دیگر .. یک وقت هایی نوک پا نوک پا راه میروی که خیس نشوی، یک زمانی هم همه ی دار و ندارت را به آب میزنی، دل به دریا میزنی .. هر چه هست داستان یک لحظه است، یک آن ، یک مهلت ، یک فرصت اصلا یک "فرصت" را بگذاری که بگذرد؛ "این زمان" میشود " آن زمان " .. میشود بسان چای یخ کرده ی روی میز که با عشق دم کرده بودی و یادت رفته، سرد شده، از دهان افتاده .. طعم تلخ و گس شده اش حالا با هیچ قند و شکلاتی به مذاق هیچ طبعی خوش نمی آید .. خورده نمیشود که نمی شود، باید بریزیش دور .. "فرصت" را که بگذاری بگذرد میشود...
20 بهمن 1393