ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 11 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

دو روز مانده به ...

دو روز مانده به دوباره دوست داشتن هااااااااا دوباره یاد روزهای شیرین نامه ای که دو روز قبل از تولد ماهکم واسش نوشتم   سلام خانم امروز صبح چهارشنبه ۲۰/۷/۹۰ ساعت ۸ صبح از خواب که بیدار شدم احساس کردم باید یه اتفاقایی افتاده باشه بابایی هم که شیفت بود زنگ زدم خونه مامانی با هم رفتیم بیمارستان تازه بابا جون هم بود اومدیم خونه کیف و برداشتیم و رفتیم بیمارستان گفتن زوده برو فردا بیاا اینم از ۲۲ /۷ ای عجول خانم(بخاطر مراسم ازدواج یکم دپرس شده بودم حالم خوب نبوده همین جوری یه چیزایی نوشتم )   ...
20 بهمن 1393

سه روز مانده به ...

سه روز مانده به آغاز بهارم   سه قدم مانده به سپیده سحر دختــــــــــــــــــــــــــــرم با تو پاییز را بهار می کنم شبها را سحر با تو از مفهوم عاشقی میگذرم با تو از ژرفای دل ساز زندگی سر می دهم سه روز مانده به آغاز سومین بهار با تو بودنم من با تو از غم ها،دردها،بردگی ها میگذرم میگذرم،با تو آغاز میکنمُ رسم هندسه ی زندگی را بی هیچ شکستگی تو آغاز منی مفهوم بودنی باش. باش که بودنت ثانیه هایم را طلایی میکند باش که با بودنت خدا را در هر نفست می بینم با هر   آغوشت بیشتر بنده اش می شوم با هر تبسمت شاکر می شوم از معبودم سلامتی،آرامش ...
20 بهمن 1393

تو بخند

چيست در بازی آن ابر سپيد؟         تو بخند! من فدای تو به جای همه گلها تو بخند     به جای همه گلها تو بخند                 همه می پرسند چيست در زمزمه مبهم آب؟ چيست در همهمه دلکش برگ؟ چيست در بازی آن ابر سپيد؟ روی اين آبی ارام بلند که تو را می برد اينگونه به ژرفای خيال؟  چيست در خلوت خاموش کبوترها؟ چيست در کوشش بی حاصل موج؟ چيست در خنده جام که تو چندين ساعت مات و مبهوت به آن می نگری!؟ نه به اين خلوت خاموش ک...
20 بهمن 1393

بدون عنوان

در شهر کوچکمان اتفاقات بزرگ و نا خوشایند بسیار رخ میدهد   آنقدر وحشتناک که عنوان نمیشود پچ پچ کنان شاید اندک کسانی بدانند و حالشان گرفته شود اما اتفاقی بد افتاده خوش به  آنان که نمیدانند و حالشان همچون پنجشنبه شب ما گرفته نیست     خدایا هیچ فرزندی را واسطه ی آزمایش و امتحان پدر و مادر مکن   بعد نوشت: امروز (روز بعد از عید قربان) شنیدیم کودک ربوده شده بعد از ۶ روز به آغوش مادر بازگشته این ما را بسیار خرسند نمود بسیار شکر خدای را که لبخند را به لبانی که میتوانست همیشه محزون باشد بازگرداند   ...
20 بهمن 1393

بازی 82

 بمناسبت روز آتشنشان جشنی برگزار شد و ما هم شریک شادی بابای خونه و دوستانش شدیم   بابا، دوست خوبای بابا روزتون مبارک همیشه سلامت باشین   مسابقه طناب کشی و اولین تجربه شرکت  ماهرخ تو مسابقات گروهی و گرفتن جایزه بود  نقاشی با جایزه ها دفترـمدادرنگی ـ راکت و توپ تنیش رفتیم کنار استخر های کم اب (کم شده قبلا خیلی پر بود بهله :(  ) تماشای ماهی های بزرگ ،مار آبی،غاز و بهترین قسمت انداختن سنگ تو آب و بقول ماهرخ:شاللللللاپ بمناسبت روز آتشنشان مسابقه ی بادبادکهای دست ساز را ترتیب داده بودن ما هم شرکت کردیم و ساخ...
7 مهر 1393

یار مهربان1

  دوستان عزیزی از من خواستند لیست کتابهای ماهرخ ر اینجا بزارم   الوعده وفا امیدوارم مفید باشه       این کتابهای جلد سخت واسه قبل از یک سالگی تا ۱۸ ماهگی دوست داشت عکساش با دقت نگاه میکرد و از خوندن شعراش لذت میبرد هنوز هم مناسب و خوب هستن کتابای می می نی وقتی ۲ ساله شد واسش خریدم عاشقشونه بخصوص می می نی تولد و مهمونی ماهرخ کلا به کیک وو شمع و مقوله تولد و عروسی علاقه خاصی داره حیوانات بامزه سبک و راحت با تصویرگری فوق العاده زیبا قصه برای دوساله ها تنها کتاب قصه ی کوتاهی بود که پیدا کردم واسه سنین بالاتر هم داشت کتابخانه شازده کوچول...
5 مهر 1393

موسیقی موتزرارت

تاثیر موسیقی موتزرارت  بر روی رشد و خلاقیت فکری کودکان      تاثیر موسیقی موتزرارت  بر روی رشد و خلاقیت فکری کودکان           ولفگانگ آمادئوس موتسارت( ۱۷۵۶-۱۷۹۱   ) آهنگساز اتریشی، از نوابغ مسلم موسیقی و از بزرگ‌ترین آهنگسازان موسیقی کلاسیک بود.  موتسارت در سومین سال از زندگی خود شروع به آهنگسازی کرد و در پنج سالگی لقب کودک نابغه به او داده شد و همه‌جای اروپا شهرت بسیاری یافت. در هفت سالگی اولین سمفونی، و در دوازده سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت. بر خلاف هر آهنگساز دیگری، او در تمام ژانرهای مرسوم در دوران زندگیش، موسیقی تصنیف نمود و در ا...
4 مهر 1393

جمله وار12

(تو ماشین میومدیم سرش از شیشه بیرون( یه نمه)) ، it is a عروس خانم ماشاللا   (با سبد اسباب بازیاش)بابا میای باهم بازی کنیم شنا کنیم زندگی کنیم مامان اینا میپستن:مامان اینا میچسبن من اینا ر میشکوبم:من اینار میکوبم واااااااااااااای تصدآاوف کردیم:وای ما تصادف کردیم مامان سیب زَ نَمی پخته کن مامان زنگ بزنیم اژانس بیاد: مامان زنگ بزنیم اورژانس بیاد مامان بریم خونه هیامون: مامان بریم خونه همایون
1 مهر 1393

بازی 82

در ادامه تکمیل پست بازی 71  و فعالیت دیشب گروه سبزمان (سفیران سبز)   ماهرخ تو تجربه های قبلش و گروه این بازی انجام داده بود اما راضی نبود کاملا مشخص بود البته بجز اولین تجره بازیش کار شب گذشتمون ناقص موند تصمیم گرفتم اینجا تکمیلش بزارم و اینکه بالاخره دخترم راضی شد به تمام ارزو هاش رسید ارزوی ارایش کردن، دوختن با نخ و سوزن واقعی، لاک زدن ،کفش پاشنه بلند، چین چین دامن و... عکسها ادامه مطلب انواع سفارشات پذیرفته میشود عروس خود را بما بسپارید   سفارش دوخت به بهترین شکل ممکن این همون بهترین شکل ممکنه  واللا قرار بود یه خط صاف برش بزنه کمانش سراغ ا...
1 مهر 1393