یه کوچولو من و ماهرخ
عزیزم که روز به روز شیرینتر میشی این چند روزه به ماژیکات علاقه زیادی نشون میدی ۱۲ تا مازیک هزار بار برمیداری یه خط کوچولو یا مارپیچ میکشی و یکی دیگه تند تند رنگاشون و عوض میکنی خوشحالم که درشون میبندی و میزاری سر جاش امروز داشتی نقاشی میکشیدی که تو خیالت در ماژیک و بردی سمت دهنت،فک کردم میخوای سوت بزنی اما به منم تعارف کردی: ماهرخ:چایی؟؟(با حرکت سر نشون دادی که بمن تعارف میکنی) من:اره مامان منم چایی میخوام استکان بمن دادی و منم خوردم من:به به مرسی خوشمزس ماهرخ:برزم چایی؟دوباره؟ من:خووووووووووووووووودکشی از این کارای تو ************...






