ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

بازی 50

تقویت حافظه بینایی مدت هاس که با کارتهای مقدماتی بن بن بن مششغولیم همان یک سالگی تاثیر بسیار بر زبان کودک گذاشت در مرحله ی بعد تر که از تقریبا ۵ ماه پیش آغاز شد چند کارت با مفاهیم مربوط یا نامربوط بهم میچیدیم و دخترک قصه ای در باب یک یا چند جمله میگفت و اکنون کارتها را میچینیم دخترک لحظه ای آنها را میبیند و برمیگردانیم و می پرسیم و با کمی فکر حدس میزند قبل تر ها با کارتهای دید آموز این بازی را انجام دادیم و دوست میداشتیم و دخترمان هم دوست تر میداشت با بیشتر شدن تعداد کارتها بازی سخت تر میشود و من هرگز بیشتر از سطح دخترک نمی چینم ک مبادا اعتماد بنفس در او کم شده یا سرخورده شود که سرم را دار میزنم ا...
22 دی 1392

جمله وار 7

عزیزم وقتی با وسیله ای بازی میکنی که من لازمش دارم بعدتر ازت میپرسم فلان وسیله ر کجا گذاشتی ؟   میگی :نمی دونم میگم:دستته شیرینم به دستات نگاه می کنی میگی دسم نیس بیبین  نیس ****************** اخ اخ اخ عاشق کجاسته هاتم دنبال هرچی بگردی میگی کجاسته مامان بابا کجاسته؟ پشتیم (کوله پشتی)کجاسته؟ ******************** بابا: ماهرخ برو یه پتو بیا ماهرخ:میخوای یه چرتی بزنی ...
17 دی 1392

[عنوان ندارد]

روزها بسختی میگذرد   هوای سرد و خشک ریز شهرمان ویروسهای عجیب و غریب که در سینه و جان دخترک لانه ساختند کنگر خورده لنگر انداختند جان به جانشان کنیم از زالو بدتر چسبیدند و گوشت دخترک را میخورند خودمان هم با سرماخوردگی دست و پنجه نرم میکنیم دخترم با حال خراب مشتاق اموزش زبان دوم و ادامه بازی هاس طوری که وسط بازی چشمانش سنگین میشود عزیییییزم با این حال یه بیسکوییت برداشتی از محصولات chica قربونش !!!شنیدم که میگی cat cat دستت گذاشتی روی chi و میگی cat منظورت ca اخر chica بود عاشقتم دختر ژولیده ی بیحال و خستم ...
17 دی 1392

بازی 49

امروز همه جا A بود   رو دیوار رو یخچال رو زمین تو دفتر توی کارت همشون جم کردیم رنگ کردیم چسبوندیم و ...   APPLE ر طوری ادا میکردیم که انرژی حرف P رشته ی مو ر می فرستاد هوا و ماهرخ خوب انجام میداد و خیلی دوست داشت فک کردم شاید این طور بهتر تو ذهن بمونه مدام یه رشته مو میندازی تو صورتت و میگی APPLE اینجا یه تیکه چسب کندی و واسه A کلاه درست کردی عجب کلاهی     بعدتر گذاشت:                          &n...
5 دی 1392

بازی 48

امروز اصلا حال وحوصله نداشتم خودش رفت و وسایل چاپ اورد مشغول شدیم دیگه خیلی هم خوب لذت بردیم حال و حوصلمونم برگشت سر جاش بعد تر که حال و حوصلمون فزونی یافت رفتیم سراغ حباب بازی که مدتهاس تو برنامه های به تعویق افتادمونه یه بار مایع خورد چقدر دوست داشت و دوست داشتم این حجم حبابا ر که این طور لهشون میکردی فوتشون میکردم میدوییدی تا نترکیدن خودت لهشون کنی ...
5 دی 1392

تولد خاله ی کوچک

دیشب تولد خواهر کوچیکه بود   یه دونه خواهر وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بچه ها ترکوندن البته خواهر نازدونه ی ما شب کریسمس دنیا اومده اما چند سال بخاطر مناسبتای مختلف تولدش جابجا میشه   تولدت مبارک خواهر زمستونی       همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه بخندین بعد از فوت شمع همه پراکنده شدن و رفتن سراغ بازی و شکمو دختر ما هم, این طور بجون کیک افتاد ...
4 دی 1392

جمله وار6

بابا واسه خودش جوراب خرده بود و وقتی داشت جوراباش در میاورد رو به بابا:   بابا اینا ر جدید خریدی!!!!!!!!!! شیفته ی دقتتم مادر ********* امروز دختر همسایه همرا پدرش اومدن حیاط شما هم ازم خواستی لباس تنت کنم و بری پیشش البته قبلا با هم اشنا نشده بودین رفتی و دختر همسایه همچین تحویلت نگرفت ناراحت اومدی و میگی: دوسم نشد اون دوستم نیس!!!!!!!!   ********* مامان میشه اب بدی؟ مامان میخوام کمکت کنم ****************** میخوام برم باشگاه "          "     دانشگاه "  &...
2 دی 1392