ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

جمله وار10

  بابا میشنوی=بابا به من گوش کن   ما دارم میبستونم=میچسبونم رسیده نشدیم=نرسیدیم تشنت بود اب میخواستی منم با سرعت رانندگی میکردم گفتم تند میرم زود برسیم ماهرخ=مامان تندی نرو میخوریم زمین یواشکی برو داریم میریم مهمونی نزدیک خونه خودمون من:ماهرخ بریم ماهرخ:مامان با تالسکه بریم یا با پیدایه بریم ...
20 ارديبهشت 1393

جمله وار 9 دیالوگ 8

تو تاکسی داشتیم  میومدیم راه اهن   ماهرخ:اسمت چیه؟؟؟(رو به راننده) ماهرخ:اسمت چیه؟؟؟؟؟ ماهرخ:اسمت چیه؟؟؟؟؟؟؟ اقای راننده:رضا ماهرخ:نه رضا نیس رضا اون اقاهس(یه مرد بیرون ماشین)  ماهرخ:فامیلت چیه؟ راننده:    (:|) ماهرخ:قلییی :))))))غش غش میخندید ماهرخ:اینجاکی میشینه؟؟؟(صندلی شاگرد) راننده:همه؛ بچه ها اقاها خانما ماهرخ:نه فقط خانما  میشینن راننده:   :| من:     :{} ************************** بیرون از مترو یه خانم دیدی انگاری صورتش جوش زده بوده ماهرخ:مامان صورت خانمه نقطه نقطه یود   ...
15 ارديبهشت 1393

گردون زندگی

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم   فانوس خیال از او مثالی دانیم خورشید چراغداران و عالم فانوس   ما چون صوریم کاندر او حیرانیم         یاد باد آن روزگاران یاد باد ...
15 ارديبهشت 1393

یه روز خوب

ماهرخ به روایت تصویر زیر سقف آسمان لایزال و آبی و دیواره هایی از جنس کوهستان یک بغل هوای تازه   فوت میکنیم به ثانیه هایی که به شادی گذشت به امید شاد بودن تمام ثانیه ها... نگاهی به جنگ میان سنگ و آب     با تو من " از گل بهار تازه رو ترم " و تو تنها دلیل هستی شکر و هر لحظه هزاران بار شکر ...
10 ارديبهشت 1393