ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 11 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

جمله وار11

رفتیم بیرون،مادربزرگمان هم همراهمان بود   دردانه مان میخواست تعریف خاطرات کند برای پدرش مادربزرگمان را چنین توصیف کرد: بابا رفتیم با مادرجون ...نه...مامان بسرگ.....نه ...مادر.....نه نه یه خانم بود یکم عصا داشت (یعنی یکم پیر بود)   ...
24 خرداد 1393

گردش علمی (ضمیمه بازی ها)

  بعد از نهار به سرعت برق واسه یه عصرونه و جای شما خالی ،چایی آتیشی رفتیم بیرون(بوژان) وقتی میریم بیرون هدف فقط آموزش غیر مستقیم اما نمیدونم چی میشه که من گاهی دخالت میکنم و از ماهرخ میخوام با دقت بیشتری نگاه کنه، لمس کنه و بیشتر از حواس پنحگانه ش استفاده کنه حیفم میاد از این همه راهی که میریم از از روزای طلایی زیر ۳ سال(این چه کرمولکی ه که افتاده به جون مامانای امروز والللللللا)     اول برنامه پا گذاشتی به خنکای آب و آتیش هیجان برنامه ر به آب سپردی وقتی دیدی زیادی گرما از دست دادی و با فقدان گرما مواجه شدی اومدی سمت آتیش چوب به آتیش انداختی و شعله کشیدنش  شادت میکرد ...
18 خرداد 1393

بازی 70

 این بازی فاطمه عمو جون با شما انجام داد منم دخالت نکردم خیلی دوست داری با غیر من بازی کنی مشخصه تنوع طلبی حروف فومی اینگلیسی روی کارتها میچیدی     دو نقاشی کشید و ما ر بسی بسیاااااااااااااااااااااااااااااااار شاد نمود بعله گل و درخت اخ که درختش از بین بادکنکای بادکنک فروش پارک دررفته اومده تو دفتر نقاشی دردونه ی ما ...
18 خرداد 1393

بازی 68

  سبزی پاک میکردیم حلزونی موش مانند مث قارچ از بوته سبزی سبزشد نفهمیدیم ما به حریم خصوصی اون تجاوز کردیم یا اون بی اختیار از کاشانه ی ما سر در اورد به هر حال با هم کنار اومدیم وقتی فهمیدم خونش خالی از سکنه نیس ازش خواستیم مدتی همبازی دختر ما بشه و شد دختر گژت ما باید با ذره بین نگاه میکرد واسش سبزی گذاشتیم اینجا داشت رو نقاشی ماهرخ قدم میزد که نه سر میخورد ماهرخ معترض از جای باقیمونده از مسیر حرکت حلزون که چی؟؟؟؟؟؟؟ حلزون جیش کرده نقاشیم خراب کرده ...
4 خرداد 1393

بازی67

  اینجا ماهرخ باید سر ماهی به جهت درست میزاشت که دو سه تای اولی ر سر رو به دم بود اما فهمید اشتباه کرده و درست شد کلی تشویق شد   در نهایت اب ریخت توش ماهرخ چرا اب ریختی؟ ماهرخ: اکواریومه دیگه ...
31 ارديبهشت 1393

بازی 66

یه مقوا ترجیحا مقوا سفت و محکم که ما نداشتیم دو تا اهن ربا یه نقاشی عجیب و غریب که یه مسیر دنبال میکنه یه ماشین کاغذی میچسبونیم به اهن ربای بالایی و اهن ربایی هم که پایین هست یه نی نی عکسا گویاست ...
21 ارديبهشت 1393