یه پنجشنبه شب متفاوت
دیروزمان خوب گذشت و خوب(منتهای خبر بدی که شنیدیم که شکر خدا بر این باورم انهم بخیر گذشت همچون شب ما) شب شد و شبش به سختی گذشت دخترم غرق کودکانه هایش قهقهه های بی انتهایش زمین خورد و کمی ابراز ناراحتی کرد از آنجا که دختر ما با زمین خوردن و اتفاقات شبیه که برای بچه ها پیش می آید گریه ی چندانی نمیکند بگمانمان اتفاق مهمی نیست و حالا میخواهد کمی خود را لوس کند با این بهانه گیری های اندکش تا اینکه سر و کله ی ورم گرد و قلمبه ای زیر پوست آرنج پیدا شد راهی اورژانس شدیم و ... عکس قبل از ویزیت دستانی که به واسطه لاک زدن اصرار به تکان دادنش توسط دختر غمگینم داشتیم بعد از ویزیت و قبل از شروع گچ ...






