ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 5 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

دو تا سه سالگی

  رشد ذهنی جهان مکانی بزرگ و پیچیده است . کودکان دو تا سه سال تلاش میکنند قوانین را بشناسند .     از آنجاکه آن‌ها قادر به فهمیدن درصد کمی از چگونگی کارکرد جهان هستند، بقیه آنچه را که می خواهند بدانند تصور می کنند، بنابراین جهان اطراف آن‌ها ترکیبی از خیال و واقعیت است . در پاسخ به چراهای آن‌ها، توضیحات ساده کمک بزرگی به آن‌ها خواهدکرد . مراقب صحبت‌هایتان در حضور کودکتان باشید . درک آن‌ها از کلمات بیشتر از درک آن‌ها از جهان است . ممکن است از حرفهایی که از بزرگ‌تر ها درباره روابط، خودشان یا اطرافیانی که می شناسند می شنوند بر...
28 مرداد 1392

شعر اعداد2

یه شعر قدیمی آموزش اعداد . . . . . یک، یک دوستی داشتم دو، دوستش می داشتم سه، سپاس گذارم چهار، چاره ندارم   پنج، پنجه ی آفتاب شیش، شیشه ی عمرم هفت، هفت تیر به دستم هشت، هشت ساله دختر نه، نوروز امسال ده، ده ساله دختر یازده، ریزه میزه دوازده، گل می ریزه ...
28 مرداد 1392

نهایت صفر

گاهی تهی شدن   گاهی تو هوا معلق بودن گاهی هم سنگین تر از  مفهوم وزن و من خالی از .... اونقدر خالی که بغضی راه گلو ر میبنده راه به چشم باز میکنه  سوز حرکتش بینی میسوزونه اما همونجا همون پشت چشم میمونه و برمیگرده اونوقت چشم آدم برقی میزنه و دلش منتظر یه تلنگر که بلرزه اون تلنگر میتونه صدای پدر باشه که داره دستور خرید میپرسه و دل ترجیح میده با اشک شوق از چشم جاری شه که شکر از بودنش و سایه ی سبزی که کمتر قدر میدانم گاهی میتونه سایه ی ماهکم باشه بین قهقهه ی بازی ها ی کودکانه و اشک راهش پیدا میکنه اما .... به چه جرم؟ دلتنگی؟ شادی؟ تنهایی؟ هیچ بودن؟خالی از هر تحرک ...
26 مرداد 1392

[عنوان ندارد]

خدایا=خدایا دوشگاره=گوشواره گمندر=گردنبند گردن=گردن خبوسه=خربزه  عرس خانم=عروس خانم شیمک=شکم تللد مومک=تولدت مبارک گاگا میسنه گاگا میتنه دوش=آقا میاد میزنت آقا گوشت میکنه مامان میدشه=مامان میکشت خودنییه=خوردنیه دبیار=دربیار  تفیث=کثیف
25 مرداد 1392

اولین رنگها و هندسه

سلام یادتونه چند تا پست قبلی گفتم ماهرخ دایره مثلث و لوزی میشناسه   خوشحالم که الان دیگه مربع ر هم میشناسه و میگه ابعبع و حتی سعی میکنه مثلث ر بکشه عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزم واااااااااااااااااااای یادمه یه روزی سردرگم بودم از اینکه کی و چطوری رنگها ر با دخترم کار کنم و اون یاد بگیره پس به رنگ انگشتی و ماژیک و کارتای دید آموز پناه بردم و خوشبختانه ماهک من الان چهار تا  رنگ میشناسه مشکی قرمر آبی و کمی صورتی عزیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزم خیلی خوشحالم ...
24 مرداد 1392

2 روز بعد از 22 ماهگی

دخترم   ۲۲ ماهگیتم تموم شد امروز دو روز بعد از ۲۲ ماهگیته با یه چشم بهم زدن میشی ۲۴ ماهه انشاالله یسری رفتارای خوب  بد  بزرگتر شدنت به من گوشزد میکنه گاهی لجبازی گاهی بداخلاق و گاهی یه دنده اما ته تهش واسه من یه فرشته ای که خدا فقط واسه من واسه خود خود من بزمین فرستاد وقتی مهربون میشی و میخندی وقتی تو جواب اخم من چشات ازم میدزدی  وقتی با گوشه ی چشم نگام میکنی من عاشقتم عاشقتم وقتی واسه گول زدن من شعر میخونی میدویی میپری بغلم من در همه حال دوست دارم دردونه ی من ،یکی یه دونه ی من ممنونم که هستی و بازم خدا ر شکر میکنم که دارمت تو نعمتی تو رحمتی تو خود رحمن و رحیم ...
24 مرداد 1392

بازی 28 و 29

بازی ۲۸:   دوختنی های ماهرخ   تو این بازی واسه ماهرخی یه مسطتیل مقوایی و یه دایره که با پانچ سوراخ سوراخ شده بودن تهیه کردم  با یه نی ابمیوه از اونایی که ما بهشون میگفتیم ساندیس به عنوان سوزن و نخ کاموا هم به عنوان نخ استفاده کردم و به ماهرخ کمک کردم واسه کوک زدن مستطیل و انشاالله در نوبت بعدی دایره دوزی میکنیم     ماهرخ یکم دوخت و چون خسته شد رفت سراغ برج قورباغش واسه مرحله بعد یه سرس اشکال هندسی با کاغذ رنگی درس کردم و با پانچ یکی یه سوراخ انداختم و دادم ماهرخ یخ ریسه از اشکال هندسی درست کرد  ماهرخ از این مرحله بیشتر ستقبال کرد نسب...
21 مرداد 1392