عکاسی
امروز اومدیم روستا سر خاک خاله مامانم چون مامان بزرگم از تهران اومده
فردین افتاد و لبش خونی شد
بعد با ماشین از جلو چند تا بز با بچه هاشون رد شدیم منم ک عاشق عکاسی ام به بابام گفتم واستیم یکی از بچه هاشونو بگیر عکس بگیرم
ببین چقدر قشنگ شد




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی






عکاسی 





