عکس خرید هامون از انقلاب تهران
خوب خوب
از جایی که ما دیشب رسیدیم😊
امروز ناهار ماکارونی خوردیم و ۲ ساعت بعد ناهار راه افتادیم یکی از ایستگاه های مترو نزدیک خونه مامان بزرگم شونه و پیاده چند دقیقه راهه سوار مترو شدیم و راه افتادیم و باید هی خط عوض میکردیم که برسیم به انقلاب
که یهو بین خط عوض کردنا یه اتفاقی افتاد
من هندزفری تو گوشم بود و زیاد چیزی نمی شنیدم که یه اقایی شونش خورد به شونم و سریع رد شد و گفت دختر خانم حجابتو رعایت کن😶
اصلا من چهرشم ندیدم
بعد قیافه این دختر تهرونی هارو میدیدی تا همه روسری ها افتاده موها رنگ کرده همه تو دماغاشون پرسینگ داشتن و.....
یا پسره تو مترو بالای بینیش بین ۲ تا چشماش پرسینگ زده بعد به منی که نه شلوارم پارس و لباسمم استین داره میان گیر میدم
دیگه خیلی عصبانی شدم
بعد رسیدیم و مامان بزرگمو بابام با فردین یه جا نشستن چون مامان بزرگم پاش درد میگرفت
من و مامانم و زهرا راه افتادیم تو خیابونا
مامانم یه سری لوازم برای کلاسش میخواست
که بعضی هاش رو از این کتابخونه ها خریدیم


خریداش...




بعد رفتیم یه لوازم التحریری مه زهرا ابرنگ خرید
من یه دفتر طراحی
و مامانمم برای کلاسش یه چیز میزایی گرفت که اسمشو نمیدونم😅


کنار خیابون یه چیز میزایی میفروختن که مام خرید کردیم
اول جوراب گرفتیم
زهرا یدونه خرید که عکس ندارم
خودمم یدونه و مامانم یه ۴ ۵ تای خرید



بعد یه اینم گرفتم



مامانمم برای خودش یه گردنبند خرید


بعد ۲ تا کوله پشتی خریدیم یه زرشکی برای زهرا
و یه سورمه ای برای مامانم


یه اقاهه ای چیز میزای چوبی قشنگ میفروخت و مامانم برای سایه بازی کلاسش خرید و اشانتیون گفت هرچقدر دوس دارین برچسب بردارید منم برداشتم


این رسیدیم کنارش شکست🤗

شازده کوچولو🥹

برچسبا🥹✨️🌸

بعضی هاش رو زدم پشت گوشیم
این عکسمم تو مترو گرفتم
خیلی دوسش دارم🥹✨️😶🌫️🤍❤️...

حمایت هاتون کم شده ها😭
لایک یادت نره🙃






عکس خرید هامون از انقلاب تهران 





