بازی97
فرزندم همیشه روشنایی
به معنای پایان تاریکی نیست
گاهی هزار سپیده طلوع می کند...
آدمی همچنان
در ظلمت شب گرفتار است!
چراغ اندیشه را
همواره روشن نگهدار...
![]()
مدتهاست با ریاضی بیگانه شدیم جز کتابهای کار،خواستیم جبران کنیم،بی حوصله و ایده!
دردانه مان مثل همیشه مشغول خوردن پسته بود،خورد و تمام شد،بر ما خیره،که؛چه کنیم
آبرنگمان را اوردیم و جعبه ی جادو و ...
رنگیدیم و رنگیدیم،این رنگارنگی چه شوری دارد و انرژی بی پایان
![]()
شانه تخم مرغ را هم ...
![]()
و دسته بندی رنگها و شمارش
![]()
بعدتر...
یک سال است رول دستمال توپی جمع میکنیم پس باید بکار میگرفتیم شان،و گرفتیم!
![]()
همان رنگها ...
![]()
و چسب و چسباندن هر رنگ به نظیر خودش
![]()
![]()
نتیجه چنین شد...
![]()
و چنین هم...
![]()
***************************************
باز هم پیاده روی،که ما کمتر با دلبرکمان پیاده روی میکنیم،قبل تر عرض کرده بودم 5 دقیقه را به نیم ساعت میپیماید
امروز را رفتیم آفتاب گرم نیمه ی زمستان کاری جز این بر ما نمی خواست!
بازی با سنگ های ریز و درست کردن یک به اصطلاح آدم
![]()
خوشحااااااااااااااااااااااااااااااال! ازاد!
![]()
کمی جلوتر،بازی با ماسه و نقاشی با انگشت روی ماسه ها...
![]()
و جلوتر از جلوتر بازی با سنگهای درشت تر
![]()
بعد از کنکاش در کارواش
![]()
به توالی درختها رسیدیم،و آغاز شمارش ،تا 4 تایی شمردیم که ریشه ی این درخت ما را متوجه خود ساخت
بهترین سند برای شرح تغذیه ی درختان
![]()
مسیر حرکت آب را بما نشان میداد
![]()
که...
پوسته ی درخت نظرش را جلب کرد ،کند و ...
ناراحت و گریان که چرا خونی شد!؟
![]()
رفتیم و به ازای هر قدم، به عقب برمی گشت و با عذاب وجدان به درخت نگاه میکرد
برگشتبم معذرت خواهی و بوس و غصه ی درخت خونی
![]()
در ادامه شمردن و زخمی کردن درخت بیچاره، به این شاهکار خلقت رسیدیم و نفهمیدیم این درخت را یکی بشماریم یا سه تا!!!
با اختلاف نظر شمارش را فراموش کردیم
![]()
وارد بحث مهندسی میشویم که چرا این در سفید و باریکه
![]()
این تیر چراغ برق فلانه و ...
![]()
تا رسیدیم به مغازه ی لوازم خانگی،با کسب مجوز از صاحب مغازه این کارتن را برداشته و برای بازی با خود بمنزل آورد
![]()
در ادامه مسیر سگ به اصطلاح ولگرد را دیدیم لقمه ای نان در دست(از دوستی گرفتیم) گفت: نمیخوام به سگ میدهم
سگ از ما ترسیده ما از او؛ و نگران گرسنگی او،نزدیک شد
با ترس
![]()
نزدیکتر...
لقمه ای انداخت،سگ بی تفاوت!ماهرخ عصبانی؟!
![]()
به ناچار و مُصِر
باز هم نزدیک تر...
![]()
و بالاخره
![]()
این بار ما بدنبال سگ میرویم که بیشتر بخور کم خوردی،مگه سیری؟؟؟
![]()
********************************
نقاشی امروز:
![]()
رنگ آمیزی با آبرنگ البته نقاشی با مداد شمعی(عدم ترکیب مداد شمعی و آبرنگ)
![]()
دلفین دیجیتال(دیروز)
![]()
عروس دیجیتال(امروز)
![]()
برقرار باشید






بازی97 



