ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 11 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

بازی 37

وقتی اقای پدر میخوان با دخترک وقت بگذرونن کارایی میکنن که فک میکنم هیچ وقت به ذهن من نمیرسه زمستونی که گذشت ما سفارش یه کرسی به نجار دادیم همونجا به همسری گفتم واسه ماهرخ مکعب چوبی بزن و همسری هم انجام داد به کمک نجار ماهرخ با این چوبا بازی های زیادی انجام داد که بهترینش برج سازی بود امروز اون چوبا شدن  حصار و جک واسه سرسره ی دخترک به این شکل:    دختر ما تیله هایی که دیشب واسش خریدم ر از اون بالا سر میداد پایین گاهی هم به کوچولو پرت میکرد اینم از استخر تیله های ماهرخ دیشب دو تا سبد هم واسه دخمری خریدم و ماهرخ خیلی دوسشون داره میخواد تیله ها و توپا ر بریزه تو س...
20 شهريور 1392

روزای سخت

ماهرخ نازم دخترم خیلی سخته روزایی که بیحالی   روزایی که بازیگوشی نمیکنی مدام بهونه گیری و گریه غذا نخوردن این روزا ی سخت دیر میگذرن دیروز و پریروز حالت اصلا خوب نبود دوشب قبل تب شدیدی داشتی و دیروز اسها... وحشتناکی شدی ودیشب هم کلی حالت تهوع داشتی خیلی بد بود خیلی امروز یه کم بهتر شدی و امیدوارم فردا بهتر بشی خیلی دوست دارم دردونه ی من یکی یدونه خودم ...
20 شهريور 1392

عجیبه غریبه یک 2ساله ی پیچیده

این روزا رفتارهایی از دردونه میبینم که متعجب میشم   این همه تلاش واسه تربیت درست این همه دقت تو رفتار و .... کجای راه اشتباه رفتم که این طور چشام گرد شده؟؟؟؟؟ یسری وقتام هست که از داشتنت به خودم میبالم اخه تو کجا و این کارا کجاااااااااااااااااا دختر منی این وسط من میمونم و کلی علامت سوال؟ چی بود؟!!!چی شد؟؟!!!! خوب فسقلی بند انگشتی چرا اینقدر با روح و روان من بازی میکنی؟ یه مطلب خوندم  خیلی خوشم اومد و کلی کمکم کرد که این فسقلی های ۲۴ ماهه با دنیای بزرگی که دارن بهتر بشناسم اگه شمام میخواین به دنیای این دردونه ها ی ناز سر بزنین میتونین از ادامه مطلب کمک بگیریــــــــــــــن  ...
16 شهريور 1392

به شرطها و شروطها

سلامی به گرمای دوباره ای که نرفته برگشت   با افتخار از همین تریبون ،همین مکان،همین هر کجا اعلام میکنم که پروژه خداحافظ پوشک با موفقیت به اتمام رسید و دخترم دیگه جیشش کامل میگه هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا و بازم از همینجا اعلام میکنم که به شرطها و شروطها  این موفقیت بدست اوردو با دختری یه قرار گذاشتم هر بار که جیشش گفت اجازه بدم خودش جیشش بشوره بعد از اون آب بازی کنه حالا اگه جیشم نداشته باشه میگه جیش وقتی میرم میبینم خبری نیست با یه ناز و قمزه منو راضی میکنه که اجازه بدم اب بازی کنه منم تســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلیم میشم دخترم تو ۲۳ ماهگی خی...
13 شهريور 1392

بازی 36

  امروز دوباره رفتیم سراغ انگ بازی(به قول دردونه) چه میشه کرد وقتی دردروه میره پای کمد وسایلش و مامان مامان کنان ازم میخواد برم تو اتاق روبه جعبه ی جادو میکنه و میگه باسی بعدی باسی بعدی خوب منم هیچی به فکرم نرسید دیگه گفتم چی بازی؟اونم انگ باسی انتخاب کرد اینم از انگ بازی پنبه زدیم سر چوب کبریت و دادیم دخترک نقاشی بکشه داخل ظرف سفید که کشید یعنی رنگا ر از صفحه پاک میکرد و طرحی خلق کرد     ماهرخ با قلم موی مامان ساز بمانند شمع ابی سوز برخورد کرد و هی فوت به جونش کرد و بوسش کرد درنهایت همه ی رنگهای ظرف به دست و پاها منتقل شد و ما راهی حمام شدیـــــ...
11 شهريور 1392

شوک شبانه

دخترم دیشب منو حسابی غافلگیر کردی   اول بگم که دیشب خوابای بدی میدیدی و مدام بیدار میشدی  دو بار  آب  خواستی اما قسمت قشنگش اینجاس که ساعتای ۳ یا ۴ تو خواب گفتی مامان جیش دارم و منم به سرعت پلنگ بردمت دسشویی و تو هم راحت شدی خیلی خوشحالم که تو خوابم جیشت میگی دردونه ی خودمی الانم که دارم پست میزارم رو به من : مامااااااااااا پی .... داره منم مثل برق گرفته ها پریدم رو سرت که بدو بریم ههههههه میخندی و میگی بچم ....... داره   ...
11 شهريور 1392

جمله وار3

اینا بیشتن=فندق بشکن   موحکم سدم=محکم زدم بچه چوچولو=بچه کوچولو(رو به خرسی) درس تردم=درست کردم ببرپیشش=منو ببر پیشش(یاسین) انگ کدم= رنگ کردم بچش خوابه=بچم خوابیده(رو به خرسی) بود نزن=بوق نزن **** بود زدم=بوق زدم  خوردنیه بیخور=بوخور خوردنیه(عدس خام)  خانم خوشدل پاشووو صوبونه بیخورییم=خانم خوشگل پاشو صبحونه بوخوریم
11 شهريور 1392

اولین خواب ماهرخ

عزیزم امروز که مشغول کار بودم  متوجه سکوت خونه شدم و دلم لرزید که الان یه صدا میاد یا با یه صحنه روبرو میشم   و این سکوت منو یاد ارامش قبل از طوفان میندازه   (وقتی همه چی ارومه یعنی شما داری یواشکی شیطونی میکنی) پاورچین دنبالت گشتم اومدم تو اتاق دیدم رو تخت خوابت برده بعد از سه ساعت خواب بعداظهر وقتی از خواب پاشدی دوون دوون اومدی پیشم و گفتی تسییییییدم تسیییییدم و پریدی بغل من ازت پرسیدم خواب دیدی ؟گفتی اره  هااااااااااااااااااااااااا!!من یه چی گفتم اما شما خواب ببینی؟؟؟یادت بمونه!!!بخوای تعریف کنی!!!! ازت پرسیدم چی خواب دیدی؟ اول گفتی:گوباگه اومد دس من مش کدد  ایججوری...
11 شهريور 1392