خوب خوب از جایی که ما دیشب رسیدیم😊 امروز ناهار ماکارونی خوردیم و ۲ ساعت بعد ناهار راه افتادیم یکی از ایستگاه های مترو نزدیک خونه مامان بزرگم شونه و پیاده چند دقیقه راهه سوار مترو شدیم و راه افتادیم و باید هی خط عوض میکردیم که برسیم به انقلاب که یهو بین خط عوض کردنا یه اتفاقی افتاد من هندزفری تو گوشم بود و زیاد چیزی نمی شنیدم که یه اقایی شونش خورد به شونم و سریع رد شد و گفت دختر خانم حجابتو رعایت کن😶 اصلا من چهرشم ندیدم بعد قیافه این دختر تهرونی هارو میدیدی تا همه روسری ها افتاده موها رنگ کرده همه تو دماغاشون پرسینگ داشتن و..... یا پسره تو مترو بالای بینیش بین ۲ تا چشماش پرسینگ زده بعد به منی که نه ش...