ماهرخماهرخ، تا این لحظه: 15 سال و 3 روز سن داره
فردینفردین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈زمانی که خودم شروع کردم به نوشتن🌈، تا این لحظه: 3 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره
تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋تولد شمار وبلاگم🌙✨️🦋، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

✨️Mahake man✨️

خوش اومدی😇🥰

بازی 32

1392/6/1 18:45
215 بازدید
اشتراک گذاری

روزگار بر همه خوش باشد

 

امروز با دخترکمان در دامان طبیعت ساعاتی گذرانیدیم به شادی و شادمانی

لحضه ای کنا رود نشستیم و بر گذر آب که همچون ثانیه های عمر جاری بود سنگ انداختیم و غم از دل دور کردیم

گرمای درون را به سردی اب سپردیم و دل با خنکای رود روان شاد نمودیم

از رودمان سنگ های زیبا چیدیم و چیدیم

از درختی که بر ما سایه افکنده بود به منزله تشکر برگ چیدیم

و خود میدانم که بد کردیم اما خواستیم  فراغتی برای اوقات کودکمان باشد چوب های کوچک هم از کناری چیدیم و دست به کار شدیم

65733987986835971056.jpg

قرار شد برای اقای پدر نقاشی اماده کنیم و او به تخت خواب محل کارش بزند و هر دم یادمان باشد

81586451509993377405.jpg

دردونه ی منی که با این دقتت داری چمن میکشی

01071958536731135038.jpg

 

با رنگ انپشتی خورشید و سبزه و ابری کشیدیم البته با انگشتان ظریف دخترک و راهنمایی های من (خدار شکر کثیف کاریاش دیده نمیشه)

گلها و ماهی ها را به سبک بیپر بیپر ماژِیکا کشید

با تکه چوب ها تنه درخت و با برگها برگهای درخت ساختیم و چند سنگی که از رود روان غنیمت گرفتیم را بر رود ابی خودمان رها کردیمو با چسب چسباندیمشااان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)